خاطرات احمد خواستار

رزمندگان یزدی

خاطرات احمد خواستار

رزمندگان یزدی

badr3

ی از دو طرف به گوشمان می رسید: چون بچه های غواصی که خط شکن لشکر 14 امام حسین (ع) بودند از شب قبل نزدیک دشمن مستقر شده بودند و تعدادی هم برای تصرف پاسگاه های داخل آبراه در نظر گرفته بودند که همراه نیروهای ما حرکت کردند. دیگر از سکوت خبری نبود. صدای گلوله ها حتی برای یک لحظه قطع نمی شد و نور خیره کننده منورها که از پاسگاهای داخل آب دشمن شلیک می شد. ساعتی بعد پاسگاههای دشمن به تصرف نیروهای خودی درآمد و ما بعد از توقفی 3 ساعته مجدداً وارد آب راه حنین شدیم.

و ساعت حدود 4 صبح وارد آب راه مسلم که ساعتی قبل به دست رزمندگان اسلام پاکسازی شده بود. ولی هنوز دود حاصل از سوختن سنگرها و پل های شناور دشمن دیده می شد. هوا در حال روشن شدن بود. از دور خشکی عراق دیده می شد. هنوز آفتاب نزده بود که به ساحل عراق در شهرک البیضه رسیدیم. از قایقها پیاده شدیم. تعدادی سنگر که بیشتر شبیه اتاق بود پشت دژ عراق دید می شد. داخل یکی از این اتاق ها شدم تعدادی ساک، پتو و گاوصندوق داخل آن بود بیرون آمدم و دنبال توالت می گشتم. نیروهای تیپ به ستون یک به سمت دجله در حال پیشروی بودند. حدود 800 متر رفتیم که دستور آمد بر گردید. به طرف قایق ها چون باید برویم منطقه ای دیگر ستون برگشت هنوز گردان کاملاً پیاده نشده بود که دوباره سوار قایق شده و مقداری به سمت شرق ایران برگشتیم و وارد آب راهی شدیم. شرقی غربی به نام یاسر که به سمت روستاهای الصخره می رفت. حرکت ما به سوی دشمن مقارن بود با بیستم اسفند ماه 1363 بالای سرمان هواپیماهای ملخی پی سی 7 عراقی که قدرت مانور خوبی نیز داشتند در حال گرفتن کالیبر به سمت قایقها بودند و در مواردی اقدام به بمب باران منطقه به قصد هدف قرار دادن قایق ها می کردند. ولی رزمندگان بی باکانه فضای آب را شکافته و به سوی الصخره پیشروی می نمودند. با این حال در مسیر آبراهی که پیش می رفتیم بر اثر بمباران هواپیماهای پی سی 7 در برخی مواقع قایق ها از مسیر منحرف می شدند و در این شرایط مجبور می شدیم داخل نیزارها مخفی شویم. در یکی از همین بمباران ها متأسفانه قایق پشت سر ما هدف قرار گرفت و تمامی رزمندگان آن که 8 نفر بودند. در آتش سوخته و شهید شدند از جمله کاظم دهقان فرمانده گروهان، محمد حسین جعفری نسب و... . حدود ساعت 8:30 صبح به کمین دشمن رسیدیم که 3 تا سنگر دیده بانی داشت و جنازه چهار سرباز عراقی در آن دیده می شد. حدود ساعت 45/8 به نزدیک ساحل دشمن در روستای الصخره عراق رسیدیم. پر از موانعی از قبیل سیم خاردار، خورشیدی و... بود. قسمتی از موانع توسط نیروهای تخریب لشکر 14 پاکسازی شده و ما از همان قسمت خود را به دژ رسانده و از قایق ها پیاده شدیم.

خط دشمن خاک ریزی بصورت L بود و بلافاصله نیروهای گردان امام علی (ع) به سمت سیل بند و جاده شنی که در امتداد رودخانه دجله بود رفتند و تعدادی دیگر پشت دژ الصخره که عرض آن حدود 10 متر و ارتفاع آن از سطح آب حدود 5/1 متر بود مستقر شده و شروع به کندن جان پناه (سنگر) با سر نیزه کردند.

در فاصله 700 متری تعدادی تانک دشمن در حال جابه جایی بود و از آتش دشمن خبری نبود.نیروهای گردان امام علی (ع) تا نزدیک سیل بند رفتند.

ساعت حدود 10 صبح نیروها در خط آرایش گرفته و مهمات قایق ها را نیز خالی کردند. سعید شاکر را دیدم که با سر باندپیچی شده برای من دست تکان می داد و پشت سرش مهدی دهقان جانشین واحد به طرف جلو می رفتند. فرمانده تیپ به جواد کمالی گفت معاون واحد برادر دهقان با چند نفر از نیروهای اطلاعات بمانند و بقیه بچه های واحد به اضافه قایق های خالی را به شط علی برای آوردن گردان امام حسن(ع) ببرید. قایق برادر جواد به همراه برادر عبدالهی جلو حرکت و قایق های خالی پشت سر او و من هم به همراه فلاح پور و بقیه بچه ها از جمله محمد رعیت بسوی شط علی حرکت کردیم. در حال بازگشت چندین مرتبه توسط هواپیماهای دشمن هدف قرار گرفتیم و مسیر عبور قایق ها بارها بمباران شد. در یکی از این بمبارانها قایق برادر جواد که برادر عبدالهی سکاندار آن بود. هدف قرار گرفت نزدیک قایق جواد شدم. برادر عبدالهی کف قایق شهید شد و از پای برادر جواد هم که ترکش خورده بود خون می آمد.

ساعت حدود یک بعدازظهر اولین پاتک دشمن شروع شد. عراق نیروهای زیادی آورده بود با سلاح های مختلفی از قبیل تانک، هلی کوپتر، هواپیما و توپخانه روی نیروها آتش می ریخت. تعدادی از تانک های دشمن روی سکو مستقر آورده بود و با شلیک مستقیم روی دژ که مسیر اصلی ما به رودخانه دجله بود را بسته بودند. بالگردهای دشمن مرتب در حال جابه جایی خودروهای نظامی عراق بودند. و هواپیماهای پی سی 7 مرتب آبراهای عقب ما را بمباران می کردند و پاتک تا ساعت 7 شب ادامه داشت. و دشمن با دادن تلفات زیاد مجبور به عقب نشینی شد: و با فاصله حداکثر 1000 متر و حداقل (روی سیل بند) 100 متر، خط پرافندی ما و دشمن تشکیل شد.

به هر حال به شط علی رسیدیم که عقبه نیروهای تیپ بود. دشمن عقبه را نیز چند مرتبه بمباران شیمیائی کرد. در سنگر عقبه من، فلاح تفتی و چند نفر از بچه های پشتیبانی واحد حضور داشتند. از شور و حال دیروز خبری نبود و مرتب از احوال خط می پرسیدند. بعد از نماز ظهر و عصر غذای مختصری خوردم و خوابیدم. نزدیک غروب گردان امام حسین (ع) به فرماندهی برادر رضا هدایتی به شط علی آمده و هوا که کاملاً تاریک شد با قایق ها به سوی خط حرکت کردند.

صبح روز 1363/12/21 عراق با تمامی امکانات هوائی و زمینی که به گفته شاهدان در صحنه نبرد تعداد تانکها از نفراتش بیشتر بود. دست به حمله گسترده زد. که با مقاومت جانانه نیروهای اسلام رو برو شد. من به همراه محمدحسن فلاح تفتی، تعداد 4 نفر از دیده بان های توپخانه قرارگاه را سوار قایق کرده و به طرف الصخره حرکت کردیم. ساعت حدود 4 بعدازظهر به نزدیک منطقه رسیدیم. حجم آتش دشمن خیلی زیاد بود و بر اثر همین آتش، موتور قایق ما از کار افتاد و در وسط آب با انواع و اقسام آتش عراق مواجه شدیم. ما با چشم خود بالگردهای عراقی را می دیدم که در حال جابه جایی خودروهای سبک خود بودند. حدود 800 متر مانده به الصخره خالی از نی بود و دشمن دید خوبی داشت حجم آتش در این محوطه به قدری زیاد بود. بالگرد، هواپیما، گلوله مستقیم تانک و انواع گلوله های زمانی که بالای سرقایق ها منفجر و تنها معجزه بود که بچه ها سالم به خشکی می رسیدند و آبراهها هم که مسیر تردد قایق ها بود بی وقفه بمباران می شد.

زیر این آتش کمتر کسی توجه ای به ما داشت. تا اینکه یک قایق که پر از نیرو بود ، کنار ما ایستاد و با بکسل کردن قایق به وسیله یک پارو که یک سر آن را من و سر دیگر آن را برادر باقیانی که در آن قایق بود گرفت به ساحل که رسیدیم. بی درنگ اسلحه را برداشتم و به سوی عراقیها شلیک کردم. بچه های ادوات تیپ کنار دژ بودند و کاری از آنها بر نمی آمد؛ یکی از آنها مرتب خشاب هایی که از قبل پر کرده بودیم به دستم می داد و من هم دستم را بالا گرفته و شلیک می کردم. برادر فلاح با روحیه حیرت انگیزی در حال تعمیر قایق بود.عراق با استفاده از بالگرد – هواپیما و گلوله مستقیم تانک که از همه بدتر بود روی مواضع ما آتش گشوده بود. سمت راستم سعید حائری که از بچه های واحد خودمان بود زخمی شده و روده های او از شکمش بیرون آمده بود. تعدادی از بچه ها شهید شده بودند. کم کم هوا داشت تاریک می شد که صدای غرش هواپیمای جنگی آمد. خیلی خوشحال شدم. که به هر حال هواپیما های ما هم آمدند ولی بد جوری ضایع شدم. چون هواپیماهای عراق بود که مواضع ما را در داخل آب راه بمباران کردند.

تعدادی از بچه ها با صدای بلند امام زمان (عج) را صدا می زدند. دیگر هوا کاملاً تاریک شده بود که یکی از نیروهای خمپاره انداز لشکر 14 امام حسین (ع) که تنها خمپاره 81 م م منطقه بود الله اکبر گفت و فریاد زد دارند فرار می کنند. وقتی به آن طرف خاکریز نگاه کردم باورم نشد. نفراتی را دیدم که رو به دشمن در حال فرار هستند. تازه متوجه شدم که به خیر گذشت چون عراقی ها تا 8 متری ما آمده بودند. با فرار نفرات عراقی آتش دشمن کم شد هنوز برادر فلاح داشت قایق را تعمیر می کرد. کنار سعید آمدم و با دست روده هایش را داخل شکمش کردم تا اینکه قایق آماده شد. چند مجروح از جمله سعید را سوار کرده و به سوی اورژانس مادر که در فاصله 5 کیلومتری خط بود حرکت کردیم. مجروح ها را تحویل داده و سپس رفتیم به موقعیتی داخل هور که قایق عساکره تیپ در آن مستقر بود. برادر صالح آبادی، محمد رعیت و فلاح پور را دیدم. داد زدم هر چه زودتر مهمات ببرید جلو چون آنها قایقی داشتند به همین منظور و عساکره تدارکات هم در آنجا مثل یک جزیره ایفای نقش می کرد.

حرکتمان را به سمت شط علی ادامه دادیم. نیمه شب گذشته بود و ما هنوز در حال حرکت به سمت مقصد بودیم مسیر آبراه ها به وسیله چراغهای فانوس علامت گذاری شده بود و راه را به ما نشان می داد نگاهی به انتهای قایق جایی که موتور قایق بود و با صدای نسبتا بلندی قایقمان را به جلو می راند کردم و برادر فلاح تفتی را دیدم که با خیره شدن به آسمان تاریک و ستاره های نقره فام زیر لب مشغول ذکر گفتن بود. باد ملایم و خنکی می وزید و قایق همچنان شناور بر روی آب به پیش می رفت بعد از طی مسافتی ساعت 1:30 بامداد به شط علی رسیدیم از قایق پیاده شده و به سمت سنگر اجتماعی خودمان که تا اسکله 50 متری فاصله داشت حرکت کرده و به سنگر رسیدیم وارد شده هنوز تا اذان صبح چند ساعتی مانده بود، احساس گرسنگی کردم. به همراه برادر فلاح تفتی چند لقمه ای غذا خورده و خوابیدیم صبح با زور از خواب بیدار شده و نماز را خواندیم برادر فلاح تفتی که با هم دوست بودیم و حالا خیلی دوستی مان بیشتر شده بود. لیوان چای را کنارم گذاشت و گفت زودتر بخور چون باید برویم کنار اسکله شاید با ما کار داشته باشند. ساعت حدود 7 صبح مورخ 1363/12/23 بود که به همراه برادر فلاح تفتی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد