مقر ما از طلائیه در مورخ 1363/12/16 به شط علی منتقل شد. بعداز ظهر تعداد 4 نفر از بچه های با سابقه اطلاعات تیپ رفتند به مقر فرماندهی لشکر 14 که نیروهای شناسائی لشکر در آنجا مستقر بودند. بچه های اطلاعات لشکر مدت یک ماه بود که در این محور کار کرده بودند. شب مورخ1363/12/16بچه های ما به همراه بچه های لشکر 14 به شناسائی رفتند. عباس غالبی بعد ها گفت آن شب تا نزدیک پل العزیر که روی رودخانه دجله بود رفتیم وحتی نگهبانان پل را به خوبی دیدیم. این پل که مربوط به بزرگراه بصره، العماره بود. قرار بود در عملیات منهدم شود.
صبح 1363/12/17 به همراه راهنمائی از لشکر 14 امام حسین(ع) با 4 فروند قایق وارد آبهای هور شدیم. قرار شد تا نزدیک خط مقدم خودی رفته و نسبت به آبراههای منطقه توجیه شویم. ابتد از شط علی حرکت کرده تا به محلی رسیدیم که به آن پاسگاه شماره(1) می گفتند. پاسگاه شناور بود. و بر روی پل فلزی معروف به خیبری قرار داشت که دارای سنگر اجتماع و یک قبضه توپ دولول 23 میلیمتری بود. به حرکت خود ادامه داده. تا به پاسگاه شماره 2 رسیده سپس پاسگاه شماره 3 که بعضی ها به آن پاسگاه بدر می گفتند رسیدیم. باز هم حرکت کردیم تا به چهارراه رسیدیم و وارد آب راه اصلی شدیم. چند آب راه به نام های حنین- کمیل- یاسر- بدر- مسلم- عمار که همه این آب راه ها شرقی- غربی بود و متصل به عراق می شد. را طی کرده سپس به ما گفتند شب عملیات با استفاده از فانوس این مسیرها مشخص می شود بلدچی (راهنما) به ما گفت اگر قایق ها به هر علت خراب یا منهدم شد از آب نترسید. چون حتی اگر یک نی را بگیرید روی آب می آیید قسمت هایی از هور که بر اثر انباشته شدن نی های خشک به صورت جزیره در آمده و شناور است می توانید روی آن بنشینید، بخوابید خلاصه جنگ است و روی آب مثل زمین نیست که زیر پای آدم محکم باشد. باید از هر چیز طبیعی و مصنوعی که می توانیم استفاده کنیم.
حدود ساعت 2 بعدازظهر به شط علی برگشتیم. بعد از ظهر به همراه سکانچی های تیپ 18 رفتیم منطقه تا خودمان دوباره بهتر یاد بگیریم و سکانچی ها که به عنوان راننده محسوب می شدند باید خوب آب راه ها را توجیه می شدند. وقت نبود و کار طاقت فرسائی هم بود ولی واحد ما لااقل سنگر داشت که آن را هم از لشکر 14 تحویل گرفته بودیم. تیپ 18 مقری به نام موقعیت امیرحسینی در جاده صاحب الزمان (عج) و بنه دیگری به نام موقعیت خلیل احداث کرده بود.
شب در ساحل شط علی، خیلی شلوغ بودو تعداد دو فروند هاورگرافت ارتش نیز در آب راهی دیده می شد. صبح شنبه مورخ 1363/12/18 چند کفی تریلی آمد که بار همه آنها قایق بود تا حدود ساعت 12 حدود 30 فروند قایق آورده شده که چند فروند آنها آهنی و نسبتاً بزرگ که تحویل تدارکات. برای پشتیبانی از عملیات خصوصاً تأمین مهمات بود. فرمانده گفته بود هر چه خشاب اسلحه است باید فشنگ گذاری شود. این کار را بچه های تدارکات انجام دادند و تعداد زیادی خشاب کلاش آماده شده بود سپس در جعبه های مخصوص چوبی جاسازی و تعداد زیادی موشک آرپی چی 7 و نوار تیر بار نیز آماده کردند.
بعد از ظهر جلسه شورای فرماندهی تیپ 18 در سنگر ما برگزار شد. (حاج ابراهیم جعفرزاده-فرمانده تیپ، اکبر فتوحی- جانشین تیپ، اکبر توکلی -رئیس ستاد، سید محمد ابراهیمی مسئول طرح و عملیات، جواد کمالی مسئول اطلاعات، محمد مهدی فرهنگدوست فرمانده گردان حضرت رسول (ص)، حسن انتظاری فرمانده گردان امام علی(ع)، رضا هدایتی فرمانده گردان امام حسن (ع)، علی اصغر باقری فرمانده گروهان مستقل حزب الله، عباسعلی صادقیان فرمانده گروهان مستقل جندالله، حاج جواد شابلی فرمانده گردان توپخانه، سید رسول اشرف فرمانده گردان ادوات، محمد تقی حیدری فرمانده گردان پرافند هوائی، حسین فلاح فرمانده گردان مخابرات، حسین عیوقی فرمانده گردان مهندسی، محمد ابراهیم عرب فرمانده گردان بهداری، عباس رحمانی فرمانده یگان دریائی، مهدی بلور فرمانده گردان تخریب، حسین دهستانی فرمانده گروهان شناسائی، حاج فتحعلی فلاح فرمانده محور، حاج حسن دشتی مسئول تدارکات، منصور عابدی مسئول پرسنلی (معاونت نیروی انسانی) در این جلسه حضور داشتند.بعد از آن یک جلسه محدودتر با حضور 3 فرمانده گردان، فرماندهان گروهان های حزب الله و جندالله تا رده فرماندهان دسته برادران جواد کمالی، سید محمد ابراهیمی، حاج فتحعلی فلاح برگزار شد. گروهانهای مستقل حزب الله و جند الله از زبده ترین نیروهای تیپ 18 بودند که فقط در گروهان حزب الله 12 نفر از بچه های اطلاعات حضور داشتند. در این گروهانها کسانی که فرمانده گردان بودند مسئولیت فرماندهی گروهان و فرماندهان گروهان مسئولیت فرمانده دسته را بعهده داشته انواع آموزش ها را دیده بودند. آموزشهایی چون هلی برن و جنگ تن به تن و حتی مواد منفجره ابتکاری برای منهدم نمودن تانکهای دشمن. بعد از جلسه با چند نفر از بچه های محله از جمله عظیمی دخت جانشین گردان امام حسن (ع)، کمال دهقان جانشین گردان امام علی (ع) و محمد حسن شریف الدینی و.... دیدار کردم.
نماز مغرب و عشا را خوانده و بعد آن دعای توسل به همراه سعید شاکر و حسین نوروزی که هم سن و سال بودیم آمدیم کنار هور، سعید خیلی ناراحت بود چون احتمال می داد از او در عملیات استفاده نشود. صدای جیرجیرک ها شنیده می شد بوی خاصی از هور به مشام می رسید. واقعاً هور خیلی زیبا بود. بخصوص برای ما که بچه کویر بودیم؛ باور کنید نمی توانم راجع به زیبائی آن بنویسم. فقط می توانم بگویم بسیار زیبا بود با کوچکترین باد نی ها به نوازش می افتادند. در همین فکر بودم که صدای پی در پی بوق ماشین شنیده شد، صالح آبادی و فلاح پور (ازبچه های تدارکات اطلاعات) بودند تعداد حدود 15 عدد 20 لیتری بنزین، چندگونی جیره خشک تعدادی ماسک نو ضد شیمیایی و غیرو..... آورده بودند با کمک هم بارها را تخلیه و بعد رفتیم داخل سنگر خوابیدم.
شکست سکوت
صبح یکشنبه مورخ 1363/12/19 روز دیگری بود. از همان اول صبح ساحل خیلی شلوغ بود و همه بچه ها حال و هوائی عملیاتی داشتند. تعدادی از نیروهای یگان دریایی آمدند داخل مقر، برادر جواد به برادر عباس غالبی مأموریت داد بهمراه تعدادی از نیروهای یگان دریائی و تمام نیروهای اطلاعات برای سومین مرتبه داخل هور رفته و کلیه محورهای موجود و آب راه ها را توجیه شوند. تعداد 4 فروند قایق هر قایق با 8 نفر سواره به سوی منطقه حرکت کردیم آن روز هور وضع دیگری داشت. بلم ها و تعدادی از نیروهای غواص داخل آب راه بدر دیده شدند. تا ساعت حدود 5/11 صبح در هور بودیم و بعد از رسیدن به ساحل شط علی وارد سنگری شدیم که قسمتی از آن داخل آب بود. نماز ظهر و عصر را خوانده و بعد از صرف ناهار همه تجهیزات خود را بستیم.
حدود ساعت 3 بعدازظهر بود که بچه ها از هم حلالیت می طلبند، در دفترچه خاطرات یکدیگر یادگاری می نوشتند بعضی ها هم عکس می گرفتند. حال و هوای بچه ها کاملاً تغییر کرده بود. بنا به درخواست فرمانده در سنگر جمع شده. و او شروع به سخرانی کرد و بشارت داد که همه شما در این عملیات سازماندهی و با توکل به خدا شرکت می کنید ولی تعدادی در شب اول عملیات و تعدادی هم برای ادامه عملیات وقتی این جملات را گفت اشک شوق بر گوشه چشمان همه نشست. حتی خود فرمانده بچه ها را در آغوش گرفته و اشک از چشم هایش جاری بود.
اشکها اشک شوق برای پیروزی یا شهادت بود. همه جا بوی بهشت می داد. بچه ها به خالص ترین حالات خود رسیده بودند. آدم اینجا به خود می بالید و مصداق خلیفه خدا روی زمین را مشاهده می کرد.
بعد از حلالیت و قول گرفتن از دوستان که اگر شهید شدند همدیگر را شفاعت کنند. (چون مثل عملیات های قبلی مشخص بود چه کسانی شهید می شوند) به کنار ساحل رفتیم قایق ها به ستون در آبراه توقف کرده بودند. بزرگترین قایق عساکره تیپ هنوز در حال بارگیری بود. یکی از قایق ها که سرعت زیادی داشت و کنترل از دست سکانچی خارج شد بود. با بدنه قایق عساکره برخورد و تکه تکه و در آب غرق شد. چند لحظه ای اثری از سکانچی نبود چون قبل از عملیات بود و تا اندازه ی در روحیه بچه ها تأثیر داشت. همه نگران بودند که باور کنید شاید چند دقیقه نشد که سکانچی از طرف مخالف قایق سالم از آب بیرون آمد و همه را خوشحال کرد.
گردان امام علی (ع) به فرماندهی برادر حسن انتظاری ساعت 5 بعدازظهر در ساحل شطّ علی پیاده شدند همه افراد لباس، بادگیر ضدشیمیائی، ماسک، کلاه آهنی داشتند و مجهز مجهز به تجهیزات انفرادی بودند. تیربارچی های گردان با بستن نوار فشنگ به دور کمر خود ابهت دیگری داشتند. فرمانده در حال سوار کردن نیروها بود هر دسته بصورت جداگانه ایستاده و قایق ها به نوبت کنار اسکله پهلو گرفته و بعد از سوار کردن 8 نفر به سمت آب راهی که شرقی غربی بود حرکت کردند. به همراه هر دسته یکی از بچه های اطلاعات به عنوان بلدچی حضور داشت و من جزء دسته اول بودم.
سوار قایق شدم، سکانچی آن برادر پاسدار کاظم خدامی بود. حدود ساعت 5 بعدازظهر دستور حرکت صادر شد چند کیلومتر رفته توقف کردیم. ساعت 7 شب، رزمندگان رو به قبله و در داخل قایق نماز مغرب و عشا را خواندند. چه شوقی داشت خصوصاً برای بعضی که آخرین نمازشان بود. نمازی که آن شب خواندیم، یک پارچه گریه بود. یک حالت عرفانی به ما دست داده بود. معلوم نبود آن همه اشک از کجا می آید یک ساعت بعد حرکت کردیم. هر یک از قایق ها سطح آب را شکافته و 8 نفر از رزمندگان را با خود به پیش می برد. ساعت حدود 10 شب به پاسگاه شماره 3 به نام بدر رسیدیم.
قایق های نیروهای لشکر 14 امام حسین (ع) جلوی ما حرکت می کردند و قایق ما که اولین قایق نیروهای تیپ 18 الغدیر بود پشت سر آنها توقف کرد. به اطرافم نگاه کردم. سکوت محض بر منطقه حاکم بود و صدای جیرجیرک ها یک لحظه قطع نمی شد. لحظه ها به کندی می گذشت و هر کدام از رزمندگان در فکر فرور فته بودند. ساعت حدود 11 شب بود که درگیری شروع و ما فقط صدای تیرانداز
ی از دو طرف به گوشمان می رسید: چون بچه های غواصی که